معرفی کتاب

من دختر تنهائیم ، که در قبیله ی کومانچی زندگی می کنم. همه اعضای خانواده ام از دنیا رفته اند و تنها یک عروسک که یادگاری از خانواده ام است برایم باقی مانده است. قحطی مدتهاست که محل زندگیمان را فرا گرفته است و روح بزرگ به مردم گفته است:"باید ایثار کنید و عزیزترین چیزی که در دنیا برایتان وجود دارد را بسوزانید و خاکسترهای آنرا در چارسوی خاک بپاشید،آنگاه خشکسالی پایان می یابد ." یک شب که همه مردم به چادرهای خود رفته بودند من متوجه شدم که باید عروسکم را که روح بزرگ آنرا خواسته است بسوزانم. آنچه که در ذهنم بود را عملی کردم، آتش خاموش شد ولی ..... 

 

کتاب :افسانه گلهای آبی

نوشته: تامی دی پائولا

ترجمه:فیروز گل محمدی

گروه سنی : ج ، د

در بردارنده ی قصه کامل متن بالاست.

معرفی کتاب

 

مدطها بود که می خواصطم ، یک خربار متلب درباره ی تنز بنویصم. واثه اونایی که می خان بدونن تنز چیه و چه تور می‌شه تنز نوشط و ازین جور حرفا...

در این مجموعه، داثطان های کوطاح تنزآمیضی از نویثندگان کودک و نوجوان انطخاب شده . این نویثنده ها همگی تنزنویص نیصتند، اما داثطان هایی که از آن ها انطخاب شده رگه هایی از تنز دارند.

اینها هم بچه ها را خندانده اند

کتابی است به کوشش احمد عربلو

برای گروه سنی : د ، ه

و بسیار خواندنی

 

معرفی کتاب

جان سه شب پشت سر هم تفنگش را از روی دیوار برداشت و کنار مرغ هایش در مدرسه تیره و تار شد. روزی نبود که موآکس سراغ او نیاید و خانه یک اتاق کوچک و قفس مانند داشت. سقف آن از تخته های نازک و سیاه و لکه داری بود که در دهکده ی کوچک لاس روماس ، مانکو در جالیز خود لبهای خشکیده اش را می لیسید و آستین خیسش را روی پشت میزم بنشینم که احساس کردم تمام بچه های کلاس فهمیده اند من دست به چه کاری زده ام.

 

همه ی این قصه ها در کتاب :

داستان کلاه پشمی

ترجمه : حسین سیدی

برای گروه سنی : د

است.

 

معرفي كتاب

مادر بزرگم در سن ۸۰ سالگی آلزایمر گرفت.                                                                            می دونید آلزایمر یعنی چی؟ یه نوع  اختلال مغزی  که فرد مبتلا را به فراموشی دچار می کنه. در این بیماری، سلولهای مغز به تدریج تخریب شده و فرد دچار فراموشی می شود، به طوریکه دیگر قادر نیست خاطرات گذشته را به یاد بیاورد و یا رویدادهای جدید را در مغز خود شکل دهد.

من اون موقع ها نمی تونستم این بیماری و تغییر را درک کنم. و یا سر در بیارم چی می شه؟ فقط به اون نگاه می کردم . راستش بچه بودم اما حالا که بزرگ شدم احساس می کنم اگه اون الان اینجا بود کارای زیادی می تونستم واسش انجام بدم.

به خاطر همین دست به قلم شدم و این داستان رو نوشتم.

 

من اسمم : کیمیکو ساکایی

کتابم رو آقای حمیدرضا شاه آبادی ترجمه کرده اند.

این کتاب واسه شماهایی که تو رده سنی د هستین مناسبه.

معرفی کتاب

     کتاب گوسفندی که می خواست بزرگ باشد خیلی بزرگ

 این کتاب یکی از کتابهای قشنگ کانون برای گروه سنی الف است که بزرگتر ها هم آن را دوست دارند .داستان در باره گوسفند غمگینی است که خیلی کوچک است او شروع به خوردن هر چه هست میکند.....